گنج

شمارهٔ ۱۲۶

۶ بیت
ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخوروصل خواهی دید زود از درد هجران غم مخور
خوش به سودای دو چشم آهوی سرگشته‌ایبا صبا میگرد در کوه و بیابان غم مخور
ماه روی یار میخواهی چو بلبل بیقرارنعره زن مستانه در صحن گلستان غم مخور
چشم چون خواهی بروی ماه تابان برگشایهمچو ابراز گریه خونبار گریان غم مخور
همچو مور لنگ بر جانم چو خواهی شد سواراز سپاه و لشکر نوح و سلیمان غم مخور
کوهیا در حلقه زلف مه و خورشید اوتا به حال خود رسی از ضرب چوگان غم مخور