گنج

شمارهٔ ۱۲۵

۶ بیت
مژه ام شد قلم وچشم دوات ای دلبرتا نوشتند بلعل تو زکوة ای دلبر
زنده شد جان من سوخته در وقت سحرهست از لعل لبت آب حیات ای دلبر
بنما وصل که جانم ز غم آمد بر لبتا بیابیم ز هجر تو نجات ای دلبر
طوطی روح من از شکر لعلت گویا استتا ز قند لب تو رسته نبات ای دلبر
پیش خورشید رخت ذره صفت می گردمنیست ما را بغمت صبر و ثبات ای دلبر
هست کوهی ز مقیمان درت میدانیکند آخر بوفای تو وفات ای دلبر