گنج

شمارهٔ ۱۲۲

۷ بیت
مه و خورشید روی ذره پرورزانوار رخت شد سنگ گوهر
بقد و روی تو دیدیم در باغگل سرخ و سفید و سبز و عصفر
نسیمی از سر زلفت صبا بردجهان شد سر بسر پر مشک و عنبر
تو را دیدم بهر روئی گه دیدمتوئی ما را بجای دیده در سر
دو عالم پیش عیداوست قربانبگشت او جمله را الله اکبر
تقاضای وجود این است آریکه نبود غیر او موجود دیگر
دل کوهی بجوش آمد چو دریاز حیرت خشک لب با دیده تر