شمارهٔ ۱۱۸
دل دهان در دهان او دارددر دهان جان زبان او دارد
فارغ آمد دلم ز فکر معاشقوت روح لبان او دارد
جانم اندر نماز پیوستهسجده بر ابروان او دارد
عقل و ادراک و هوش با کم بردطره دلستان او دارد
همچو موسی به باریکیهر که فکر میان او دارد
جوهر جان جمله ذراتلعل شکر فشان او دارد
پای کوهی ز آسمان بگذشتسر چو بر آستان او دارد