شمارهٔ ۱۱۶
آن جام جهان جهان نمایدخورشید صفت عیان نماید
از غایت شدت ظهور اواز دیده ما نهان نماید
دیدم بهزار صورتش مندر کسوت این و آن نماید
هر لحظه برآید او به شکلیگه پیر و گهی جوان نماید
در باغ پریر دیدم او راسرو گل و ارغوان نماید
جان را ببرد به قاب قوسینابروی کجش کمان نماید
هر لحظه بچشم پاک انساناز روی مه بتان نماید