گنج

شمارهٔ ۴

۷ بیت
بیا ساقی بشوی از باده زنگار دل ما رابه نور باده روشن کن صفای محفلم یارا
بزن مطرب دف و بربط که عالم پر آشوب .......به پا کن نغمۀ چنگی و بنشان شور و غوغا را
بیا شاهد بخوان و می بنوش و خوش تماشا کنکه هر ساعت بر افروزند شمع روی زیبا را
حریفان جمله مست و می به گردش ساقی گلرخبه دور انداخته چون خور به مجلس جام صهبا را
به دستم داد جامی وه چه جامی آتشی سوزانکه تا خوردم ز مستی سوختم این زهد و تقوا را
چو گشتم مست ناگه هاتفی از عالم غیبمندا در داد کای سر مست بشنو این معما را
برو یوسف به عالم رهنمایی را به چنگ آورکه آخر این عجوزه می فریبد پیر و برنا را