شمارهٔ ۲
ای شهنشاه که از تیغ تو شد ایمان به پاشد قوی از ضربت رمح تو دین مصطفی
بر سر اعدای دین تیغ دو سر چون کوفتیجبرئیل آمد به استقبال و گفتا مرحبا
از نهیب رمح تو در بحر مخفی شد نهنگوز شرار تیغ تو در کوه پنهان اژدها
ازفروغ حسن تو شد در تجلی ماه و مهروز سواد زلف تو شب تیره چون قلب دغا
در حجر یاقوت از لعل لب تو رنگ یافت....ا
مشتری و قوس پیش چشم طاق ابرویتاین یکی گردیده خیره وان دگر گشته دو تا
باد نعل دلدلت گوش فلک را گوشوارباد گرد سمّ وی چشم ملک را توتیا
گفتمت یکتایی از جفتت نبودی فاطمهدختر خیر البشر آن در درج انّما
هر که را مهر تو و اولاد پاکت در دلستکی کند اندیشۀ فردای روز ماجرا
ای که در وصف تو عاجز ساکنان هر دو کونگفته در وصف تو خلّاق دو عالم هل اتی
دوش در میخانه مست افتاده بودم ناگهانهاتفی از عالم غیبم رسانید این ندا
یوسفا گر داری امّید بهشت جاودانخیز دست انداز دامان علی مرتضی