گنج

شمارهٔ ۱۸

۶ بیت
خوش بود موسم گل عیش و طرب عین شبابمجلس خلوت و محبوب و دف و چنگ و رباب
ما به صحرا و گلستان نرویم ای شاهدخوش بخوان شمع برافروز و بنه جام شراب
ساقیا جام می ام ده که حریفان خفتندتا مگر گرم نمایم سرم از بادۀ ناب
زاهد ار طعنه زند باز به ما دردکشانهیچ غم نیست ز رندی بدهش جام شراب
زاهدا توبه مفرمای ز می بهر خدایتا به تن جان بودم می نکنم ترک شراب
یوسفا مستی و رندی گذراندی از حدتا همه خلق بخوابند تو هم نیز بخواب