گنج

شمارهٔ ۱۷

۱۱ بیت
اشک از دیده فشانم چو سحابکن نظر بر من مسکین ز ثواب
وه که بینم اگرآن روی نکوتا قیامت نرود دیده به خواب
تا که عشق تو به دامم افکندبا کسان نیست سوالم و جواب
آتش عشق تو ام سخت بسوختریز بر آتشم از وصلت آب
ساقیا فصل گل آمد برخیزسر من گرم کن از بادۀ ناب
ای که در خوابی و از مستی ماخبرت نیست وزین جان خراب
در چمن بلبل شوریده نگرکه چه خوش خواند به آهنگ رباب
همۀ عمر به تقوا چه کنیصرف ای زاهد فرخنده رقاب
حالیا فصل گل آمد می نوشزهد یک سو نه و برگیر شراب
می شنیدم به در میکده دوشبه یکی مغبچه می گفت رباب
در میخانه گشا بر یوسفتا بنوشد چو حریفان می ناب