شمارهٔ ۱۶
از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیباین همه سهل بود گر نزند طعنه رقیب
دوری روی تو چون چشم تو بیمارم کردخوش بود گر برسی بر سر بیمار طبیب
روزها در طلبت بر سر ره منتظرمتا مگر بهر شکاری بکنی پا به رکیب
هیچ سر نیست که در پای تو در باخته نیستهیچ دل نیست که ترک تو نکرده ست نهیب
عشق تو بر من مسکین نه چنان کرده اثرکه به تن تاب و به سر هوش و به دل مانده شکیب
نشوی محو تو از لوح ضمیرم همه وقتنکند خواب دو چشم از غم تو نیست عجیب
دارد امید به درگاه تو یوسف جاناتا که یکبار دگرچهره برآری ز حجیب