شمارهٔ ۱۴
بیار ساقی از آن می که تر نمایم لبشوم چو مست روم سوی میکده به ادب
به پیر میکده خدمت کنم ز جان و زدلشوم مقیم در آن شه شریف نسب
شدند مست حریفان بیار ساقی میبگیر خرقه و جامی بده ز آب عنب
ز زهد سخت دلم گرفته بیا مطربنواز چنگ و بخوان این غزل ز روی طرب
تو را چه سود از این علم زهدا می نوشاگر تو راست تمنای علم و کشف حجب
هر آن که مست شد از جام عشق عالم سوزکجا خورد غم مال و منال و جاه و حسب
برو تو یوسف از این پس به گوشه ای بنشینبنوش می و مکش از جهان و اهل تعب