گنج

شمارهٔ ۱۳

۷ بیت
خود بر افکن پرده از آن روی خوبتا جهان روشن شود زآن روی خوب
مشک را ارزان کنی در ملک چینچینی ار بگشایی از آن روی خوب
نرگس شهلا نمی روید مگرپیش از آن فتّان و آن جادوی خوب
ماه نو گویی که قدش چون کمانگشته اندر پیش آن ابروی خوب
سرو یک پا ایستاده بین به باغتا خرامد آن قد دلجوی خوب
هم قلم در وصف عاجز هم زبانتا بگویم شمه ای زآن روی خوب
یوسفا نادیده رویش عاشقیخوش بود کز تو نپوشد روی خوب