گنج

شمارهٔ ۱۲

۱۱ بیت
نه از خیال تو چشمم همی رود در خوابنه از فراق تو دیگر مراست طاقت و تاب
چو چشم مست تو مستم چنان که نیست شعورز حسرت تو برآید ز سینه دود کباب
ز سوز سینه و چشم ترم تو را چه خبرکه نیم سوخت در آتش و نیم سوخت در آب
اگر امید وصال تو نبودم منظوربه زیر خنجر هجرت مرا نبودی تاب
بیا ز شمع رخت بزم ما منور کنکرم نما به فقیران تو ای رفیع جناب
بزرگ و کوچک میخانه شاهدند بر اینکه خرقه را به گرو داده ام به بادۀ ناب
بیار ساقی گلچهره می چه درد و چه صافکه زهد رفت به یغمای یک پیاله شراب
گذشت موسم اندوه و وقت شادی ماستحریف جام شرابیم و یار چنگ و رباب
بگو به شاهد شیرین کلام و سیم عذاربه نغمۀ مجلس ما گرم کن ز حرف صواب
مرا که هر دو جهان شد به کام دل یوسفچه غم که زید چه گفت و چه گفت عمرو جواب
زشوق ما همه سرها شده است پر شر و شورز نظم ما همه عالم شده است پر درناب