بخش ۴ - حکایت زاهد و مزد طاعت
زاهدی از خوان رضا توشه گیرگشت ز غوغای جهان گوشهگیر
شد ز بسی سجدهٔ پنهانیشخاک زمین صندل پیشانیش
تا به نود سال درین داوریداشت ز توفیق خدا یاوری
صبح دمی خضر ز خضرای دشتسوی نهان خانهٔ رازش گذشت
گفت ز علمی که مرا دادهاندمعرفت هر دو سرا دادهاند
می نگرم کاین عمل صدق زایمی کنی و می نپذیرد خدای
پیر ز حالت چو گلی بر شگفتاستنم از طرب افشاند و گفت
گر نپذیرد ز من هیچ کسآنکه نگه میکند آنم نه بس
من عمل خویش کنم بنده وارآن که خدائیست برانم چه کار
خسرو اگر دین طلبی کار کنطاعت یزدان کن و بسیار کن