بخش ۲ - در علو مقام انسان
ای ز ازل گوهر پاک آمدهگوهر تو زیور خاک آمده
چنبر نه چرخ بسی بیخت خاکتا تو برون آمدی ای در پاک
آن خلفی تو که ز روز نخستکون به مهمانی شش روز تست
خود ز پدر گر چه کنون آمدیبا پدر از حجله برون آمدی
دفتر معنی تو ز بر خواندهٔتختهٔ اسما ز پدر خواندهٔ
عرصهٔ عالم به مسافت تراستدولت آدم به خلافت تراست
نعل دگرگون زده اسپت به طعنبر رخ ابلیس شده داغ لعن
چرخ و زمین امر قضایت نبشتلوح و قلم سر هدایت نبشت
حبل ورید تو فکنده بلنددر شرف کنگر الله کمند
نور تو هنگامهٔ انجم شکستدست تو تسبیح ملایک گسست
جان و جهان همه عالم توییوانچه نگنجد به جهان هم تویی
هفت در از گوهر تیغ تو زنگنه کمر از دور میان تو تنگ
گنج خدا را تو کلید آمدینز پی بازیچه پدید آمدی
چرخ که از گوهر احسانت ساختآیینهٔ صورت رحمانت ساخت
آینه زینگونه که داری بچنگآه و هزار آه که داری به زنگ
ور تو همان آب و گلی در سرشتپخته شو از مایهٔ گلخن چو خشت
مرتبهای جو که برانی به ماهکس نخورد شربت باران ز چاه
بس که مه تو ره بالا گزیداول ذوالنون شد و پس بایزید
هیچ کسی ره سوی بالا نیافتتا قدم از همت والا نیافت
برنروی یک قدم از جای خویشتا ننهی بر دو جهان پای خویش
دیدهٔ اندیشه فلک بیز داررخنه مبین پیک نظر تیز دار