گنج

بخش ۱ - از مناجاتها

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۴۳ بیت
ای دو جهان ذرّهٔ از راه توهیچتراز هیچ به درگاه تو
پشت فلک طوق سجود از تو یافتشام عدم صبح وجود از تو یافت
یافته از درگه تو فتح باببارگه اِنَّ اِلینا اِیاب
هست کن هر چه بعالم توئیوانکه همه نیست کند هم توئی
چون ز فنا نیست شود هستیمجام رضا بخش از آن مستیم
من که بُوَم خاک زبون آمدهصورتی از نیست برون آمده
تا کنم از هستی خود با تو یادکز خود هستیّ خود شرم باد
گر تو ز موجود نباشد بزیستآدمی فانی و معدوم کیست
چون سر دعوی کشد آن کس زهستکو ز قفای دو عدم گشت پست
هستی مطلق که درو حق تُراستآن ز تو گوئیم که مطلق تُراست
فکرت ما را سوی تو راه نیستجز تو کس از سِرّ تو آگاه نیست
در تو زبان را که تواند نهادهای هُویّت که تواند گشاد
راز تو بر بیخبران بسته درباخبران نیز ز تو بیخبر
وصف تو ز اندازه دانش فزونکار تو ز اندیشه مردم برون
هیچ کس از پیچ کمندت نجستحبل قضای تو که یارد گسست
حکم ترا در خم این نُه زرهرشته درازست گره بر گره
زین همه دندان کواکب به گازیک گرهش را نگشادند باز
گر همه عالم بهم آیند تنگبه نشود پای یکی مور لنگ
جمله جهان عاجز یک پای موروای که بر قادر عالم چه زور
به که ز بیچارگی جان خویشمعترف آئیم به نقصان خویش
بر درت ای مایه ده زندگیپیشه ما چیست به جز بندگی
سوی تو نی دعوی طاعت بریمعاجزی خود به شفاعت بریم
ای به نوازش در خود کرده بازاز من و از طاعت من بی‌نیاز
نفس مرا کوست سزای گداختگر ننوازی که تواند نواخت
گم شدگانیم در این تنگنایره تو نمائی که توئی رهنمای
راه چو در پرده کارم دهیباز کن آن پرده که بارم دهی
گرچه بزنجیر دَرَک در خورمطوق ده از سلسله کوثرم
ده به صراطم قدمی مستقیمتا ز پُل آن سوی گرایم سلیم
در ره اسلام دلی بخش نرمدیده از آن نرم ترم ده ز شرم
بینش من تیره شد از کار خویشسرمه سپیدم ده از انوار خویش
دیو بس انبوه و پریشان تنمبدرقه ده که بر ایشان زنم
زین دل آلوده که خون منستمزبله دیو درون منست
در ره خویشم روشی بخش تیزتا کنم از خویش بسویت گریز
زین دم غفلت که درونم گرفتنفس زبونگیر زبونم گرفت
قوت شیرینم چنان ده به چنگکه آهوی من باز رهد زین پلنگ
آنچه بود مصلحت کار مندور مدار از من و کردار من
تا ندهد فضل تو باران فراخکِشتهٔ کس برندهد نیم شاخ
تخم عمل ده که بکارش برمابر کرم بخش کزان بر خورم
گوشم از ان ابر پر آوازه کنگلشن امید مرا تازه کن
آن عملم بخش که بی گفتنیپیش تو ارزد به پذیرفتنی
چون بحساب عمل افتد شمارحکم به دستور عنایت سپار
حرف سیاهم که وبال منستسلسله گردن حال منست
از رقم عفو دلم شاد کنخطّ امانم ده و آزاد کن