گنج

شمارهٔ ۹۶ - ترجیح اهل هند بر اهل عجم همه در زیرکی و دانش و دلهای هوشیار

گشت چو ثابت که به هند است هوانایب جنت ز بسی برگ و نوا
چون بهر اقلیم که جنبد قلمینیست به از دانش حکمت رقمی
گر به حکمت سخن از روم شدهفلسفه ز آنجا همه معلوم شده
رومی از آن گونه که افگند برونبرهمنان داشت از آن مایه فزون
لیک ازیشان چو بجسته است کسیآن همه در پرده نمانده‌ست بسی
من قدری بر سر این کار شدمدر دل‌شان محرم اسرار شدم
هر چه به اندازهٔ خود رمز خردجستم از آن قوم نبود از در رد
جز بالهی، که در آن عرصه درونعقل زبون است، خرامند نگون
هند و تنها نه در آن ره شده گمفلسفه را نیز در آن صد شتلم
معترف وحدت و هستی و قدمقدر ایجاد همه بعد عدم
رازق هر پر هنر و بی هنریعمر بر جادهٔ هر جانوری
خالق افعال نیکی و بدیحکمت و حکمش ازلی و ابدی
فعال مختار و مجازی به عملعالم هر کلی و جزوی ز ازل
این همه را گشت به تحقیق مقرنی چو بسی طایفه بر کذب مفر
عیسویان زوج و ولد بسته بدوهندو ازین جنس نه پیوسته برو
قوم مجسم رقم از جسم زدهبرهمنان نی دم از این قسم زده
قوم مشبه سوی تشبیه شدههندو ازین هاش به تنبیه شده