گنج

شمارهٔ ۹۵ - ترجیح ملک هند به عقل از هوای خویش بر روم و بر عراق و خراسان و قندهار

هند چو فردوس شد از صحبت منبهر هوایش کنون آیم به سخن
شیر صفت مرد به یک توی قباگرم چو شیر است گرش نیست عنا
نه چو خراسان که تن از برف فزونسرد ساری است به ده شقه درون
آنکه به گرماست همین رنجش و بسلیک شود کشته ز سر ما همه کس
نی چو خراسان که دو سه هفته گلشآمد و بگذشت چو سیلی ز پلش
وین گل ما بعضی اگر خشک شودطبله درون نافه چو از مشک شود
میوهٔ بی هسته که نبود به جهانبرگ که چون میوه بود خورد مهان
موز همان میوهٔ بی هسته نگربرگ ز تنبول نگر بابت خور