بخش ۲۷ - بازگشت خسرو از اصفهان و خواب دیدن او
چو در ارمن رسید از جنبش تیززره داران شیرین کرد پرهیز
حکایت کرد کز بیداری بختچو شب در خواب رفتم بر سر تخت
چنان دیدم به خواب اندر که گوئیدرامد گل رخی باصد نکوئی
دو ساغر در دو دستش صاف و نایابیکی پر شیر و دیگر پر ز جلاب
سپرد آن ساغر جلاب پر جوشبه من کاین نوشکن کردم سبک نوش
جوانی بود دیگر هم نشینشسپرد آن ساغر دیگر به دستش
جوان چو ن شد به ساغر چاشنی گیربیفتاد و شکست و ریخت زآن شیر
کنون این خواب را تعبیر چبودبخواب اندر جلاب و شیر چبود
بزرگ امید گفتش کز همه بابچو تو بیدار نتوان دید در خواب
تو خوددانی که به زین خواب نبودبه لذت شیر چون جلاب نبود
چو آن جلاب شیرین کردی آشامز شیرین عاقبت شیرین کنی کام
وزان شیری که ماند آن مرد ناشادبه جوی شیر ماند تشنه فرهاد
ور افتاد آن جوان را ساغر از چنگدرافتد کوهکن را تیشه بر سنگ
ملک گفت آری اندر خواب تأثیرهمان پیدا شود کاید به تعبیر