گنج

بخش ۱۴ - عقد بستن دختران با پسران به فرمان خسرو

چو خندان گشت صبح عالم افروززمانه داد شب را مژدهٔ روز
نماند اندر فلک ز انجم نشانیبه نیلوفر به دل شد گلستانی
ملک بر وعدهٔ دوشینه برخاستحریفان باز جست و مجلس آراست
خمار عشق بازی در سر افتاددل از جوش شراب از پا درافتاد
اشارت کرد خواندن موبدان راهمان دانندگان و به خردان را
خردمندان چو گشتند انجمن گفتکه گردد هر دری با گوهری جفت
کسی کز عشق کس باشد خیالششود همسر به کابین حلالش
به فرمان دو صاحب چاره سازانهمی جستند راز عشق بازان
همی کردند یک یک را فراهمدو گان را عقد می بستند با هم
چو گشت آسوده خاطرها به پیوندبه بوی وصل دلها گشت خرسند
ملک در پیش شیرین زار بگریستکه چند از یک دگر فارغ توان زیست
نه پاینده است بر مردم جوانینه کس را اعتماد زندگانی
چه بختست اینکه چون من پادشائیبود محتاج رویت چون گدائی
کنونم ده زکات خوبی خویشکه فردا من غنی گردم تو درویش