گنج

شمارهٔ ۹۹۴

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اغنتوانکرد۷ بیت
با رخت شب چراغ نتوان کردبی رخت سینه داغ نتوان کرد
پیش تو آفتاب نتوان جستروز روشن چراغ نتوان کرد
از دو زلفت کمان شده ست تنمخود کمان از دو زاغ نتوان کرد
باز کن لب که از چنان تنگیمیل سوی فراغ نتوان کرد
گر ز باغ رخت بری بخورمنظری هم به باغ نتوان کرد
خشم در سر کنی به هر سخنیبا تو زین بیش لاغ نتوان کرد
بوی،خسرو،همی کشی به دماغبیش ازاین هم دماغ نتوان کرد