گنج

شمارهٔ ۹۹۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ورنتوانکرد۸ بیت
دل ز روی تو دور نتوان کردبا رخت یاد حور نتوان کرد
جور تو در رخ تو نتوان گفتگله اندر حضور نتوان کرد
چشم بد دور از چنان روییکه از او چشم دور نتوان کرد
همچنان ساده خوشتر است لبتکان شکر را به زور نتوان کرد
به زبانی که یابم از چو توییخویش را در غرور نتوان کرد
گه بگریم، گهی غزل خوانمدل بدین ها صبور نتوان کرد
بخت باید نه زیرکی که به جهدماتم خویش سور نتوان کرد
سوخت چون شمع جانم و زین شمعکار خسرو به نور نتوان کرد