شمارهٔ ۹۶۶
دل که نه زعشق پاره پاره بوددل نگویم که سنگ خاره بود
پیرمردی که از جفای جوانخون نخورده ست شیرخواره بود
ای که مه با کمال خوبی خویشپیش روی تو پیشکاره بود
هر که یکبار دید روی تراتا زید در غم دوباره بود
گر ز کافر بود هزار سوارچشم تو میر آن هزاره بود
چون لبت را به گاز پاره کنملب نباشد نبات پاره بود
نیست یک چاره وصل را، وانگاهمی زیم من هزار چاره بود
خاک پای تو می کشم در چشممگر این اشک را کناره بود
هر شبی خسرو است و بیداریمونسش گر بود، ستاره بود