گنج

شمارهٔ ۹۶۴

تا ترا جسم و جان شکار بودهر که را دل بود، فگار بود
کشت خال لب توام، آریمگس شهد زهردار بود
هر کسی کز لب تو می نوشدتا زید هم در آن خمار بود
آن زمانی که سوی تست دو چشماین دوا کاشکی دوچار بود
هر که در کوی شاهدان می خوردپیش ما مسجدش چه کار بود؟
پارسایی که چون جوانانستدر نمازش کجا قرار بود؟
مست اگر دوزخیست، گو می باشعاشقان را ز توبه عار بود
غم مرا سوخت، ورچه شرح دهمبی غمان را کی استوار بود؟
گریه ام خوش نیایدت، آریشربت درد خوشگوار بود
در دلم با چنین روارو غمخرمی را چگونه بار بود
پای تو زین پس و سر خسروعمر باید که پایدار بود