شمارهٔ ۹۶۰
داد خواهم، اگر بخواهی دادخواهم از آه صبحگاهی داد
جورکم کن، چو آرزوی ترابر دل من خدای شاهی داد
خط تو از برای کشتن منفتوی خون بیگناهی داد
غم دل می نهفتم، آب دو چشمدر حق من به خون گواهی داد
ای پسر، دیده سفید مراخال مشکین تو سیاهی داد
سخن تست سلک مرواریدکابر نیسان ز مه به ماهی داد
بوسه ای خواه بر من از لب خویشوانگه از خاص خویش خواهی داد