گنج

شمارهٔ ۹۵۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اد۷ بیت
چو کارهای جهان است جمله بی بنیادحکیم در وی ننهاد کارها بنیاد
مشو مقیم در آبادی خراب جهانچو کس مقیم نماند در این خراب آباد
مبین که ملک فرو بست شمع دولت رابسی چراغ سلیمان که کشته گشت ز باد
مپر ز باد غرور ار بلندییی داریکه خس بلند شد از باد، لیک باز افتاد
چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمعخوشا کسی که ازین بندگی بود آزاد
چنان بزی که نمیری، اگر توانی زیستچو هر که هست به عالم برای مردن زاد
از آن خویش مدان، خسروا، که عاریت استمتاع عمر که دادند، باز خواهی داد