گنج

شمارهٔ ۹۵۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اند۵ بیت
فسرده را سخن از عاشقی نباید راندکه گرد عافیت از آستین جان نفشاند
به سوز عشق دلم پیش ازین هوس بردیکنون که شعله برآمد نمی توانش نشاند
بیار،ساقی، جام و بساز، مطرب، چنگکه در من آنکه نشان صلاح بود نماند
ز گریه می نتوانم نوشت نامه به دوستوگر جواب رسد نیز می نیارم خواند
شبی که دست در آغوش کرد خسرو راچرا به گردن او تیغ آبدار بماند