شمارهٔ ۹۲۹
خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسدبنفشه نسخه آن بر بهار بنویسد
نسیم باد صبا شرح آن خط ریحانبه مشک بر ورق لاله زار بنویسد
بسا رساله که در آب چشم ما دریابه دیده بر گهر آبدار بنویسد
به روزگار تواند اسیر درد و فراقکه شمه ای ز غم روزگار بنویسد
به یاد لعل تو هر لحظه چشم من فصلیبدین دو لعل جواهر نگار بنویسد
سواد خط تو یاقوت اگر دهد دستشبر آفتاب به خط غبار بنویسد
حدیث خون دلم این خلیفه چشممازان به گرد لب جویبار بنویسد
فلک چو قصه منصور بشنود، خسروبه خون سوخته بر پای دار بنویسد