گنج

شمارهٔ ۹۲۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگنجد۸ بیت
به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟زهی محال که در شوق خواب و خور گنجد
چو تیر غمزه گشاید رفیق تیراندازنه دوستی بود ار در میان سر گنجد
چو ما در آرزوی آستانش خاک شویمغبار کیست که در زلف آن پسر گنجد؟
سخن همان قدری گو که من توانم زیستنمک همان قدری زن که در جگر گنجد
به دیده تو که با خویش کرده بدخویینه مردمی بود ار مردم دگر گنجد
همان بضاعت عشقت بیار و بر دل نهکه درد و غم به دل تنگ بیشتر گنجد
به چشم تنگ تو چندین که ناز رعناییستچه خوش بود که اگر شرم اینقدر گنجد
مپوش روی ز خسرو که تا ذخیره حشررخت بینم چندان که در نظر گنجد