شمارهٔ ۹۲۱
کسی که یار وفادار و مهربان داردسعادت ابد و عمر جاودان دارد
مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ستکه باد صبحدم امروز بوی جان دارد
حدیث او همه روز و هلاک او همه شبکسی بود که مرا دست بر دهان دارد
گل از جوانی مشغول حسن و خنده زنانچه آگهست که بلبل چرا فغان دارد؟
مگر که جان بتوان بردن، ای مسلمانانکسی ز بی غمی اندر جهان نشان دارد
بترس از آه من، ای چشم یار و برمشکنکه ناتوانی، این گرمیت زیان دارد
تبارک الله چندین دلی که سوی تو رفتیکی چه گویی از آن جمله خان و مان دارد
رو مدار که مردار جان دهم پیشتکه چشم مست تو هم تیر و هم کمان دارد
زبان نماند، ز نامت هنوز سیری نیستدریغ خسرو مسکین که یک زبان دارد