شمارهٔ ۹۱۴
گل رسید و هرکسی سوی گلستان میروددر چمنها هر طرف سروی خرامان میرود
شد جهان زنده به بوی گل، ولی من چون زیمکز گلم بوی کسی میآید و جان میرود
عاشقان گریان و مست ما که نوشش باد میمی به کف سوی چمن در عین باران میرود
کوری آن دیده محروم باز آن نازنینبر بساط نرگس تر مست و غلتان میرود
گر چمن خواهی و فردوس، اینک اینک کوی دوستخلق آواره کجا در باغ و بستان میرود؟
وقت او خوش کش گل وصلی شکفت از روی دوستسوی ما باری همیشه باد هجران میرود
ای که سامان جویی از من، کی بود ثابتقدم؟مست بیچاره که پای او پریشان میرود
آنکه در پایش نزد خاری، کجا داند که چیست؟درد او کش در ته هر موی پیکان میرود
خسروا، بر خاک آسانی تپیدن دور نیستهست دشوار آنکه او از دل نه آسان میرود