گنج

شمارهٔ ۹۱۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نبرونامد۷ بیت
ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمدهزار جان گرامی ز تن برون آمد
نبرد کس دل آواره باز هر سوییکه بهر دیدن او مرد و زن برون آمد
به زلف شانه همی کرد دی که چندین دلشکسته بسته ز هر یک شکن برون آمد
عجب بود که اگر من زیم در این نوروزکه سبزه تر او از سمن برون آمد
شبم بگفت که چون نی بسوزمت ز نگاهکجا وه از لبش این یک سخن برون آمد
دمی ز خانه برون آکه بینمت ناگاهکه بهر دیدن من جان من برون آمد
به عشق میرد خسرو، چه طرفه فالی بود؟ز غیب کاین سخن از هر دهن برون آمد