شمارهٔ ۸۸۴
چون طره تو سلسله بر یاسمین نهدخورشید پیش روی تو سر بر زمین نهد
هر بوی خوش که باد ز زلفت برد به باغاندر قبای غنچه تنگ آستین نهد
دیوانه لطافت اندام تست آبمانا که باد سلسله بر آب ازین نهد
در خویشتن زمین ز گرانی فرو شودجایی که قامتت به نشستن سرین نهد
چشمت اگر بکشت مرا، گو بکش به نازخلقی چه شد که بار بر آن نازنین نهد
لشکر کشید عارضت از سبزه بر سمنزین پس خراج بر گل و بر یاسمین نهد
در بوسه لب ترش کنی و جان برد لبتزان چاشنی به سرکه در انگبین نهد
سروت که پای ناز بر این دیده می نهدخسرو بر آستان شه راستین نهد