شمارهٔ ۸۴۴
آن رهروان که گام به صدق و صفا زننددل را سرای پرده برون زین سرا بزنند
مردان راه زان قدم صدق یافتندتا هر دو کون را لگدی بر قفا زنند
جان کندن است این زدن دست و پا به حرصآری به گاه کندن جان دست و پا زنند
بسیار بهترند ز پیران زرپرستحیله گران که دست به ورد و دعا زنند
وقتی به زرق، اگر به دعا خورده می دهیمشاید، اگر ز خاک سیاهش دوا زنند
سحر و فسونست از پی تسخیر میر و شاهحقا که واجب است که بر روی ما زنند
آنان که عقل شان نکند حرص را سزابهر چه پای مورچه بر اژدها زنند؟
خسرو خوش آن کسان که فروزند شمع عیشو آتش درین فریبگه پر بلا زنند