گنج

شمارهٔ ۸۳۶

یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود؟تسکین جان بی سروسامان من که بود؟
بیدار گشت بختم و البته راست شدآن جمله خوابهای پریشان من که بود
شبها ز هجر زیستم از جان دیگرانامشب که مرده زنده شدم جان من که بود؟
حیران آه و ناله من بود تا صباحباری نگه کنید که حیران من که بود؟
نگذاشت آب دیده که نیکو ببینمشیارب که پیش دیده گریان من که بود؟
بیهوشیم بلا شد، اگر نه چو خواب کردگر بوسه دادمیش نگهبان من که بود؟
ژولیده خاسته ست، تفحص کن، ای رقیبکاندم که خفته پهلوی جانان من که بود؟
من بوده ام حریف شرابش تمام روزشب پاسبان دولت سلطان من که بود؟
بدنام روزگار شدی، خسروا، ز عشقرسوای شهر و شهره مردان من که بود؟