شمارهٔ ۸۱۹
در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشدترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟
هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیندگر دیگری نداند، من دانم از که باشد؟
دردم گذشت از حد، معلوم نیست تا خودسامانم از که خیزد، درمانم از که باشد؟
درمان درمندان در هجر تو تو باشیگر من به درد هجران درمانم از که باشد
هرگز بر محبان یکدم نمی نشینیگر آتش محبت بنشانم، از که باشد؟
چون کرد طره تو غارت قرار خسرومن بعد اگر صبوری نتوانم، از که باشد؟