شمارهٔ ۸۱۸
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشدبی عمر زندگانی کس را بسر نباشد
وصف دهان شیرین می گویم و ندانمدر وصف او چه گویم کان مختصر نباشد
زلف ترا به هر سو باد افگند ازان روتا بار خسته دلها بر یک دگر نباشد
وصل تو بی رقیبان هرگز نشد میسربی خار و خس کسی را گل در نظر نباشد
بر آه دردمندان خود را سپر نسازیکاین تیر پر بلا را سهم از سپر نباشد
بر آستان شاهی درویش بی نوا راغیر از در گدایی راه دگر نباشد
با تو کجا رساند قاصد سلام خسرو؟جایی که محرم آنجا باد سحر نباشد