گنج

شمارهٔ ۸۱۲

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: نمیرود۷ بیت
گل به تماشای چمن می رودباد به گلگشت سمن می رود
آینه گشته ست ز عکس سمنآب که در زیر سمن می رود
دوش شنیدم که به هر مجلسیاز دهن غنچه سخن می رود
وقت بهار آمد و ایام گلآه که یار از بر من می رود
راحت روح است رخش، چون کنمروح دل و راحت تن می رود
عهد شکسته ست و به هنگام صبرآن صنم عهد شکن می رود
خسرو دلسوخته را در غمشعمر در اندوه و حزن می رود