گنج

شمارهٔ ۶۳۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اشدکهبود۵ بیت
باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بودباز جانم را همان آغاز سودا شد که بود
عشق کهنه نو شد، ای دل، شغل غم نو کن که بازفتنه در جان هم بدانسان کارفرما شد که بود
ما و بت را سجده زین پس، آن هم ار افتد قبولکان همه زهد و نماز رسمی از ما شد که بود
پایمال مرکبم کن، وین بگو بهر دیتآنکه شبدیز مرا خاک قدمها شد که بود
توبه آلوده خسرو کرد یک چندی و بازمنت ایزد را که هم زانگونه رسوا شد که بود