شمارهٔ ۶۰۲
بیداد غم، ار دلم بگویددر ماتم من فلک بموید
اشکم چو زند بر آسمان موجدر خرمن ماه خوشه روید
بل کز مدد سرشک خونینبر صفحه دیده لاله روید
هر صبح طلایه دار آدمدر راه فلک دو اسبه پوید
از غصه هجر او به جانمکز دیده من دیت نجوید
سلطانی دست شست از پایترسم که ز دیده دست شوید