شمارهٔ ۵۶۸
خطی از لعل جانان می برآیدکه دود از روزن جان می برآید
سر زلفش بنفشه دسته بستهز اطراف گلستان می برآید
برآمد ماه تابان در شب اینجاشبی از ماه تابان می برآید
ز کافور تو سنبل می زند سرز یاقوت تو ریحان می برآید
مسلمانان، نگهدارید خود راکه کفر کج ز ایمان می برآید
دل خسرو در آن زلف است دانماز آن خاطر پریشان می برآید