گنج

شمارهٔ ۳۰۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وگرفت۹ بیت
زلفت به ظلم گر چه جهانی فرو گرفتنتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت
در ماهتاب دوش خرامان همی شدیماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت
من چون کنم که روی دگر خوش نمی کنداین چشم رو سیه که به روی تو خو گرفت
وقتی زبان طعن گشادم به بیدلیاینک دل خراب مرا حق او گرفت
بوسیدم آن لب و ز شکر می‌کند سخنیعنی بخواهد این نمکم در گلو گرفت
ساقی بیار می که چنان سوخت دل ز عشقکز سوز این کباب همه خانه بو گرفت
ای پرده پوش قصه من، بگذر از سرمکاین سرگذشت من همه بازار و کو گرفت
بس پارسا که از هوس شاهدان مستدر میکده در آمد و بر سر سبو گرفت
جان برده بود خسرو مسکین ز نیکوانعشق تو ناگهانش در آمد، فرو گرفت