گنج

شمارهٔ ۲۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رامدمرمرا۸ بیت
این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مراوه چه کار است اینکه از جانان برآمد مر مرا
این چه بویست اینکه جا اندر دماغ جان گرفتاین چه روزست اینکه در چشم تر آمد مر مرا
از گلستان وفا برخاست بادی ناگهانمشک در بالین و گل در بستر آمد مر مرا
ناگهان آمد چو آب زندگانی بر سرمزنده امروزم که آب اندر سر آمد مر مرا
گردنم می خواست تا در چنبر آرد زلف تواینک اینک گردان اندر چنبر آمد مر مرا
گو برو ساقی که جان از روی جانان مست شدگو قدح بشکن که می در ساغر آمد مر مرا
گر کسی را در جهان از طلعت دیدار خویشطالعی آمد نکو نیکوتر آمد مر مرا
خسروم گر خود سلیمانی کنم دعوی رواستکافتاب رفته بار دیگر آمد مر مرا