گنج

شمارهٔ ۱۹۸۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایی۵ بیت
نشدت دل که به این دل شده مهمان آییکعبه دل شوی و در حرم جان آیی
ای مسیح من و جان همه آخر تا کییک نفس بر سر این کشته هجران آیی
خاک آن راه همه قند مکرر گرددبر زمینی که تو زان لب شکر افشانی آیی
چند گویی که شب آیم ز رقیبان پنهانآفتابی تو، محالست که پنهان آیی
بخت را مانی و خسرو به ته فرمانتبخت خسرو تو اگر در ته فرمان آیی