گنج

شمارهٔ ۱۹۷۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارترازمندگری۸ بیت
نیست در شهر گرفتارتر از من دگرینبد او تیر غم افگارتر از من دگری
بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراندنیک بنمای وفادارتر از من دگری
وه که آن روی به جز من دگری را منمایتا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری
شرمسارم ز گران جانی خود، زانکه نماندبر سر کوی تو بسیارتر از من دگری
محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوستنکشد این همه دشوارتر از من دگری
کاروان رفت و مرا بار بلایی در دلچون روم، نیست گران بارتر از من دگری
ساقیا، برگذر از من که به خواب اجلمباز چو اکنون تو هشیارتر از من دگری
خسروم، بهر بتان کوی به کو سرگرداندر جهان نبود بیکارتر از من دگری