گنج

شمارهٔ ۱۹۶۱

ای ز زلف تو مشک تر بوییوز میان تو تا عدم مویی
گل ز تو نرم شد چنان که به باغنرمیی می کند به هر تویی
ماه نو گردد از تو زیر و زبرگر اشارت کنی به ابرویی
پیش چوگان زلفت از سر حالسر زده می رویم چون گویی
چند جا خویش را کنم قربانکت نبیند کسی ز هر سویی
یار من رو متاب یا بنمایجای دیگر چو روی خود رویی
پهلوی من نشین که بی تو شبیبر زمینم نسود پهلویی
خنده ای کن که بی خیال لبتدرد خسرو ندید دارویی