گنج

شمارهٔ ۱۹۴۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ری۹ بیت
من ندیدم چون تو هرگز دلبریسرکشی عاشق کش و غارتگری
از تو یک ناز و ز خوبان عالمیوز تو تیری و ز دلها لشکری
از زمین پنهان بماند آفتابگر برآیی بامداد از منظری
من سری دارم که در پایت کشمگر تو در خوبی نداری همسری
از کجا بر روزگار من فتادچون تو سنگین دل بلای کافری
دست نه بر سینه ام تا بنگریآتش پوشیده در خاکستری
ماند چشمم روز و شب در چارسوتا مگر ناگه در آیی از دری
من که از خود بر تو غیرت می برمچون توانم دیدنت با دیگری
هر که دید از چشم خسرو خون روانگشت هر مو بر تن او نشتری