گنج

شمارهٔ ۱۹۴۴

قافیه: سی۵ بیت
در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسیبا سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی
بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درایناله ها کردم و فریاد چو بانگ جرسی
نشدی ملتفت حال من، ای عمر عزیزهرگز این خواری و زاری نکشیده ست کسی
حلقه زلف سمن سای تو در دور قمرفتنه پیدا کند و غارت و آشوب بسی
سر به سر با سگ کوی تو نهاده خسروچون به پابوس تو، ای جان، نشدش دسترسی