شمارهٔ ۱۹۳۹
پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمیتا به گوش خود جفا از دیگران نشنیدمی
این همه رسوایی از عشقت نرفتی بر سرمروز اول چشم اگر از دیدنت پوشیدمی
کاش من حجام بودم تا به وقت سر تراشبهر صدقه دائما گرد سرت گردیدمی
یا که آهوی شکاری بودمی کز بهر قتلدر ته پای سمندت غرق خون غلطیدمی
یا پیاده بودمی بر نطع شطرنج تو تادر میان پیل مات آخر رخ تو دیدمی
یا که در پیش سگان کوی خود بارم دهیتا به ایشان سر به سر بر آستان خفتیدمی
این همه دولت نصیب دشمنان، ای کاشکیمن به دشنامی هم آخر زان میان ارزیدمی
غیر مهجوری و محرومی نصیبم چون نشدگر بدانستم من این، کی عشق می ورزیدمی
خاک پایم، گفته ای، خسرو، ببوسی عاقبتدولتی بودی، اگر پای سگت بوسیدمی