گنج

شمارهٔ ۱۹۳۷

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: یرمی۶ بیت
گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمیکی به کمند ابرویت خسته زخم تیرمی
هست یقین چو مردنم، از غم دوریش مکشباری اگر بمیرمی، در قدم تو میرمی
بودم اسیر کافران وقتی و در فراق تودر هوسم که این زمان کاش همان اسیرمی
پند دهند کز بتان چشم ببند جان منباز کشید تا مگر بند کسی پذیرمی
ترک سخن بگو که شدملک جهان از آن منآه که تنگ در برت یک شب اگر بگیرمی
طعنه زنی که خسروا، ملک جهان ستانمیگر به ولایت سخن مثل تو بی نظیرمی